هیچکس - سخته مسلمون بودن
5 خرداد · · دستای خدا تو جیب مردم
رو میز سرگرد کوبیده سرد شد
دستای خدا بنده دستای خدا بنده
ابروهای حوریا رو ورمیداره که حاجی بخنده نه شرمنده
راستی حدیث جدید بگی چنده؟
5 خرداد · · دستای خدا تو جیب مردم
رو میز سرگرد کوبیده سرد شد
دستای خدا بنده دستای خدا بنده
ابروهای حوریا رو ورمیداره که حاجی بخنده نه شرمنده
راستی حدیث جدید بگی چنده؟
1 خرداد · · خیال خام پلنگ من به سوی ماه پریدن بود
و ماه را ز بلندایش به روی خاک کشیدن بود
پلنگ من دل مغرورم پرید و پنجه به خالی زد
که عشق ماه بلند من ورای دست رسیدن بود
من و تو آن دو خطیم آری موازیان به ناچاری
که هر دو باورمان زآغاز به یکدگر نرسیدن بود
گل شکفته خداحافظ اگرچه لحظه دیدارت
شروع وسوسهای در من به نام دیدن و چیدن بود
شراب خواستم و عمرم شرنگ ریخت به کام من
فریبکار دغل پیشه بهانهاش نشنیدن بود
اگر چه هیچ گل مرده دوباره زنده نشد اما
بهار در گل شیپوری مدام گرم دمیدن بود
چه سرنوشت غم انگیزی که کرم کوچک ابریشم
تمام عمر قفس می بافت ولی به فکر پریدن بود
1 خرداد · · متن یک نامه خودکشی در دهه 1970:
"به سمت پل میروم؛
اگر در مسیر حتی یک نفر
به من لبخند بزند
نخواهم پرید"
1 خرداد · · خیام اگر ز باده مستی خوش باش
با ماه رخی اگر نشستی خوش باش
چون عاقبت کار جهان نیستی است
انگار که نیستی چو هستی خوش باش